|
يادداشتهای ادبی | |
|
:: از مرحوم محمّدرضا آقاسی :: 2 دیشب آقاسی رو نشون داد که اون مثنوی محشرش رو برای امام حسین خوند... منم ... یا حق! دشت پر از ناله و فریاد بود سلسله بر گردن سجّاد بود فصل عزا آمد و دل غم گرفت خیمهی دل بوی محرّم گرفت زهرهی منظومهی زهرا، حسین! کشتهی افتاده به صحرا، حسین! دست صبا زلف تو را شانه کرد بر سر نی خندهی مستانه کرد چیست لب خشک و ترک خوردهات چشمهای از زخم نمک خوردهات روشنی خلوت شبهای من بوسه بزن بر تب لبهای من تا ز غم غربت تو تب کنم یاد پریشانی زینب کنم آه از آن لحظه که بر سینهات بوسه نشاندند لب تیرها آه از آن لحظه که بر پیکرت زخم کشیدند به شمشیرها آه از آن لحظه که اصغر شکفت در هدف چشم کمانگیرها آه از آن لحظه که سجّاد شد همنفس نالهی زنجیرها قوم به حج رفته به حج رفتهاند بیتو در این بادیه کج رفتهاند کعبه تویی، کعبه بهجز سنگ نیست آینهای مثل تو بیرنگ نیست آینهی رهگذر صوفیان سنگ نصیب گذر کوفیان کوفه دم از مهر و وفا میزدند شام تو را سنگ جفا میزدند؟ کوفه اگر آینهات را شکست شام از این واقعه طرفی نبست کوفه اگر تیر و تبرزین شود شام اگر یکسره آذین شود مرگ اگر اسب مرا زین کند خون مرا تیغ تو تضمین کند آتش پرهیز نبُرد مرا تیغ اجل نیز نبُرد مرا بی سر و سامان توام یا حسین! دست به دامان توام یا حسین! جان علی سلسلهبندم مکن گردم از خاک بلندم مکن عاقبت این عشق هلاکم کند در گذر کوی تو خاکم کند تربت تو بوی خدا میدهد بوی حضور شهدا میدهد اشعر حق! عزم منا کردهای؟ کعبهی شش گوشه بنا کردهای؟ تیر تنت را به مصاف آمدهاست؟ تیغ سرت را به طواف آمدهاست؟ چیست شفابخش دل ریش ما؟ مرهم زخم و غم و تشویش ما؟ چیست بهجز یاد گل روی تو؟! سجده به محراب دو ابروی تو! بر سر نی زلف رها کردهای؟ با جگر شیعه چهها کردهای... باز که هنگامه برانگیختی بر جگر شیعه نمک ریختی کو کفنی تا که بپوشم تنت؟ تا گیرم دامنهی دامنت...
برهان،
،
از عشق عاشقانه بگو آنچه را که هست:
0
نظر
| |
|
| منوی اصلی |
| وضعيت Messenger |
| لينکستان شعر و ادب |
| آخرين پستهاي وبلاگ |
0 نظر داده شده:
شما هم نظر بدين
برگشت به صفحه اصلي